
به بهانه سالی که گذشت .. سال رسول مهربانی .. سال محبت و مهرورزی

- فكر مي كنم كه عشق يك پرنده است/ يك گل است / يك ترانه است .
يا كه خنده هاي كودكانه است / هر چه هست جاودانه است .
- فكر مي كنم كه عشق يك ستاره است / يا كه آفتاب / يا كه ماه / نه نه ....
عشق يك دل لطيف پاره پاره است.
- فكر مي كنم كه عشق مشعل است.
هر كجا كه هست روشني است / هر كجا كه نيست / سوت و كور و تيره است / باطل است . ...
زندگي بدون عشق مشكل است . عشق روح مطلق است كامل است.
- فكر مي كنم كه عشق مذهب است.
آب و باد و خاك و خانه نيست / مكتب است.
عشق يك حقيقت است / اولين پديده ي طبيعت است / راز خلقت است / رمز غيبت است.
- فكر مي كنم كه عشق / يك گل شقايق است / فكر مي كنم خدا هم عاشق است.
عشق مرگ نيست / زندگي است / سخت نيست / عين سادگي است.
عشق عاشقانه هاي باد و گندم است / اولين پناهگاه كودكي / آخرين پناهگاه آدم است.
يا مسييح در درون مريم است.
- فكر مي كنم كه عشق بعثت است / يا كه در «حرا» نور «احمد» است .
- فكر ميكنم كه عشق بندگي است / بندگي از تبار احمد است / نام او محمد است .
يا كه خورشيد و ماه از دو دست / و ز دلت ، ثروتي عظيم و بس / يا كه شهرت و هوس
يا كه هست و نيست زير پا رها كني / تا كه پيش خالقت / سر بلند كني و مست
هرچه هست و هر كه هست / نام او محمد است / او كه اكرم است و اعظم است.
نام او تمام عاشقي است / عين زندگي است .
- فكر مي كنم كه عشق مكتب است . مكتبي كه سيرتش و صورتش محمدي است
يا كه عطرش از گل محمدي است.
آن كس كه اول و آخر خلايق است / والا بشر عزيز و لايق است.
آن مطلع نور آسماني / آن خاتم دين مرسلاني .
- فكر مي كنم كه عشق /هر كجا كه دل رود / يا كه پر زند به سوي آن مكان
يا كه چشم پلك زند به سوي آن / شهر عاشقان .........
آن مدينه است.
مهرورزي » ويژگي اصلي جامعه اسلامي

دكتر احمدي نژاد :
حضرت زهرا (س) براى عالمين رحمت بود. آن قدر دلش براى آدمها مى سوخت كه نزديك بود خودش را به خاطر مردم بكُشد. ائمه ما (ع) هم همين طور بودند. حضرت زهراى اطهر (س) مجسمه مهرورزى، عشق به ناس و مردم است و الان هم امام زمان و حضرت حجة بن الحسن العسكرى (ع) نماد عشق به مردم است. اصلاً مگر مى شود بدون مهر به يكديگر به آن نقطه رسيد. به فرض اينكه ما به نقطه اى رسيديم كه همه جاده هايمان اتوبان چهارخطه شد، همه شهرهايمان فرودگاه داشت، در همه خانه ها آسانسور و سيستمهاى صوتى و تصويرى پيشرفته بود و اصلاً به جايى رسيديم كه آدمها يك شاسى مى زدند طى الارض مى كردند. از اينجا يك شاسى مى زد، با يك چشم به هم زدنى در مشهد، كرمان، شيراز و اهواز بود. قطارها، متروها، اتوبوسها و آخرين و پيشرفته ترين فناوريها در اختيار ملت ما بود، اما دلهاى مردم از هم جدا بود، آيا آن محيط با جهنم تفاوتى داشت؟ حتماً تفاوتى نداشت. پس برنامه هايى كه ما تنظيم مى كنيم، حتماً بايد در متن و بطنش نزديك كردن و علاقه مند كردن دلهاى مردم به هم باشد. اتفاقاً آثار وضعى فراوانى هم براى ما دارد. اگر مردم همديگر را دوست داشته باشند، اجحافها، تقلبها و بعضى كارهاى سطح پايين انجام نمى شود. سسيتها، كم گذاشتنها و خلاف قانون انجام دادنها صورت نمى گيرد. مگر پدر يا مادرى براى بچه شان كم مى گذارند؟ نمى گذارد. دوستش دارند...
مهرورزي پايه فعاليتهاي اجتماعي
ما يك خانواده بزرگيم. يك ملتيم. ما با بعضى از اين مدعيان فرق مى كنيم كه از اين طرف و آن طرف دنيا يك عده دور هم جمع شده اند، بوميها را يا كشته اند يا اسير كرده اند يا مغلوب كرده اند و چيزى درست كرده اند و اسمش را كشور گذاشته اند. ما فرق مى كنيم. ما يك ملتيم؛ يعنى همه وجودمان در هم تنيده است. دين، آيين، رسوم، شادى، غم و اهدافمان، همه اش به هم گره خورده است. ما يك تن واحديم و يك ملتيم و طبيعى است كه بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اصلاً اين عشق به يكديگر پايه هر نوع فعاليت اجتماعى است. اگر ما به بقيه علاقه نداشته باشيم و عشقى وجود نداشته باشد، براى چه بايد الان بياييد اينجا بنشينند. براى چه؟ به قول آقاى شكريه چرا بايد افتخارى بياييم وقت، جان و مالمان را بگذاريم؟ براى اينكه همديگر را دوست داريم. بايد دوست داشته باشيم. فضاى جامعه ما بايد به گونه اى باشد كه همه همديگر را دوست داشته باشيم. اگر همه همديگر را دوست داشته باشيم، ديگر بسيارى از بدبينيها، اجحافها و ظلمها از بين مى رود. آدم به كسى كه دوست دارد ديگر نمى كند. اينكه مى بينيد بعضيها تلاش مى كنند زمين را به آسمان بدوزند، بالاخره با كلكى چيزى را به جيب خودشان بياورند، اگر يك لحظه فكر كنند اين چيزى را كه مى آورند، مال بقيه است، بقيه را هم او دوست دارد، با پارتى بازى و كلك در يك جايى مى خواهد يك چيزى را ببرد، و به سمت خودش ببرد، حتماً اين كار را نمى كند. پايه اش اين است كه ما همه همديگر را دوست داشته باشيم. اين دستور خدا و پيامبر خداست. اين تعليمات اهل بيت (ع) است. تا جايى كه شما مى بينيد، آن قدر دوست دارند كه دشمنانشان را هم دعا مى كنند. خيلى عجيب است. پيامبر چقدر انسانها را دوست دارد؛ رحمة للعالمين. عزيزترين كس او كه عمويش حضرت حمزه است، در جنگ احد جگرش را مثله كردند، بعد همان كسى كه اين كار را كرده، شهادتين را مى گويد، مى گويد بسيار خوب، برو جايى كه من تو را نبينم؛ در صورتى كه بين آدمهاى معمولى كمترين مجازات او اين بود كه شبيه آن كار را به سرش بياورد. بسيار خوب اين قدر رئوف است كه مى نشيند براى امتش، حتى آنهايى كه بعداً مى آيند، استغفار و طلب آمرزش مى كند. از خدا پيروزى، سهولت و آرامش مى طلبد. ما پيرو آن نبى هستيم. بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اين را دائماً به خودمان تلقين كنيم، ابراز كنيم و عمل كنيم...«
پرسش مهر 7 در قاب تصوير
به راستي موانع مهرورزي در دنياي امروز چيست و چگونه ميتوان اين موانع را برداشت؟ دراین دنیای زورمدارن قرن بیست و یکم - نقش دولت مردان چه میتواند باشد؟
اگر بخواهيم نقش مهرورزي و محبت را در برپايي عدالت ، ايجاد وحدت و اتحاد بسنجيم نگاهمان به كدام سو معطوف خواهد شد؟
قلبها را فقط ميتوان با قلبهاي آكنده از مهر و محبت تسخير كرد ، به همان فلسفه اي كه نبي اكرم دلهاي زنگ زده اعراب جاهليت را سيقل داد و روح مهرباني را در وجود آنها دميد و امروز اين نسل مسلملن ايراني سات كه قلبهاي ملتها را تسخير كرده است.

نقش حکومت و دولتمردان در گسترش مهرورزی

هویت دینی و ملی ایرانیان و نقش آن در توسعه مهرورزی در جوامع

به راستی آیا مهرورزی و محبت - ارتباطی با تعاملات جهانی امروز ندارد؟ و نقش محبت در توسعه آینده کشور چه قدر می باشد؟
سياه
معلم گفت: « بنويش سياه! » و پسرك ننوشت. / معلم گفت: « هر چه مي داني بنويس » / و پسرك گچ را در دست فشرد.
معلم گفت: «املائ آن را نمي داني؟ « / و معلم عصباني بود.
سياه آسان بود / و پسرك چشمانش را به سطل قرمز رنگ كلاس دوخته بود. / معلم سر او داد كشيد
و پسرك نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت . / و باز جوابي نداد.معلم به تخته كوبيد
و پسرك نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند و سكوت كرد.
معلم بار ديگر فرياد زد: «بنويس! « / گفتم هر چه مي داني بنويس!»
و پسرك شروع به نوشتن كرد:
« كلاغها سياهند ، پيراهن مادرم هميشه سياه است، جلد دفترچه خاطراتم سياه رنگ است. كيف پدر سياه بود، قاب عكس پدر يك نوار سياه دارد. مادرم هميشه مي گويد :پدرت وقتي مرد موهايش هنوز سياه بود.
چشمهاي من سياه است و شب سياهتر. يكي از ناخن هاي مادر بزرگ سياه شده است
و قفل در خانمان سياه است
بعد اندكي ايستاد - رو به تخته سياه و پشت به كلاس / و سكوت آنقدر سياه بود كه پسرك دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت:
« تخته مدرسه هم سياه است و خود نويس من با جوهر سياه مي نويسد.
گچ را كنار تخته سياه گذاشت و بر گشت.
معلم هنوز سرگرم خواندن كلمات بود. / و پسرك نگاه خود را به بند كفشهاي سياه رنگ خود دوخته بود.
معلم گفت: بنشين. / پسرك به سمت نيمكت خود رفت و آرام نشست.
معلم كلمات درس جديد را روي تخته مي نوشت
و تمام شاگردان با مداد سياه / در دفتر چه مشقشان رو نويسي مي كردند. / اما پسرك مداد قرمزي برداشت
و از آن روز مشق هايش را / با مداد قرمز نوشت
معلم ديگر هيچگاه او را به نوشتن كلمه سياه مجبور نكرد - و هرگز از مشق نوشتنش با مداد قرمز -ايراد نگرفت.
و پسرك مي دانست / كه / قلب معلم هرگز سياه نيست!

به راستي موانع مهرورزي در جهان امروز چيست؟
در نياي زر و زور و تزوير؟ و آدمياني كه بي هيچ ترسي از شكسته شدن دلي و يا برآمدن آهي و يا اشك هم نفسي كوچك ، در انديشه شان جز نبرد با مردمان و مرگ انسانيت چيز ديگري يافت نمي شود.
چشمانمان اگر خوب ببيند و وجدانمان اگر خفته نباشد و قلبهامان اگر گاه زمان خويش را از ياد نبرد ، آن سان چه پاسخي خواهيم داشت در برابر چشمهاي منتظر و دلهاي پر از كينه .
سربازان هميشه سربازند. مامور به نبرد!!
قلبهاي آنها اما در برابر ناخودآگاهشان هميشه بيدار خواهد بود . محبت را هيچ كس نتواند از روحش جدا كند اگر صاحبان قدرت بگذارند . و انسانيت نخشكد. هيچ مانعي در جهان براي مهرورزي و محبت نخواهد بود.حتي در بحبوحه نبرد سربازان جنگي . !!!

* نا مهربانی ها را با مهربانی پاسخ می دهی .
* به چهره های عبوس و اخمو لبخند هدیه می دهی .
* فریادهای حاکی از عصبانیت را با صدای بلند سکوت ، خاموش می کنی.
* در تمام کارهایت فقط به خدا توکل می کنی .
* بار همه زندیگیت را به خدا می سپاری .
* هر روز صبح تصمیم می گیری بهتر از دیروز زندگی کنی .
* به جای ترسیدن از موانع ومشکلات ، با شور و شادی به راههایی فکر می کنی که تو را به موفقیت می رسانند.
* ایمان داری که خواستن ، توانستن است.
* برای کمک به دیگران سر از پا نمی شناسی .
* همیشه به خیر و صلاح مردم کار می کنی .
* برای بد خواهانت برکت می طلبی .
* برای کوچکترین نعمتها هم خدا را شکر می کنی ( می دانم که هیچ نعمتی را کوچک نمی دانی )
* برای درگذشتگان طلب رحمت می کنی .
* از عزیزان از دست رفته به نیکی یاد می کنی .
* وقتی که میشنوی شخصی پشت سرت بد گویی کرده است ، تمام صفات خوب آن شخص را برای همه می گویی .
* هر روز خودت را با ترازوی پسری که در کنار ترازویش با جدیت در سرما وگرما درس می خواند ، وزن می کنی و آن کوچولوی درسخوان هر روز با تعجب فکر می کند که آیا این آدم هر روز وزنش فرق می کند؟ اما از این کار تو خوشحال می شود.
* گلها را آب می دهی و برگهای زرد وخشک آنها را جدا می کنی.
* اهداف بلند مدت و کوتاه مدت زندیگیت ، طعم معنوی دارند .